( پیش آوریدن ) پیش آوریدن. [ وَ دَ ] ( مص مرکب ) پیش آوردن. برابر آوردن. نزدیک آوردن. به حضور آوردن : یک آهوست خوان را که ناریش پیش چو پیش آوریدی صد آهوش بیش.ابوشکور.یکی شاره سربند پیش آوریدشده تار و پود اندرو ناپدید.فردوسی.رجوع به پیش آوردن شود. || اظهار کردن : نبایستی تو گفتاری شنیدن چو بشنیدی به پیشم آوریدن.فخرالدین اسعد ( ویس و رامین )....
فرهنگ فارسی
( پیش آوریدن ) برخیز و فرا آی و قدح پر کن و پیش آر زان باده که تا بند شود زو شب تاری . ( فرخی ) ۲- بحضور آوردن بخدمت آوردن : سلاح آنچه یافته اند پیش باید آوردن . ۳- ایجاد کردن احداث کردن : چنین است کردار گردان سپهر گهی درد پیش آورد گاه مهر . ( فردوسی ) ۴- آغاز کردن شروع کردن : کنون رزم کاموس پیش آوریم ز دفتر بگفتار خویش آوریم . ( فردوسی ) ۵- از حد معمول جلوتر آوردن چیزی را : پیش آوردن شکم . ۶- حاص...