معانی کلمه : پیستوله
لغت نامه دهخدا
پیستوله. [ ت ُ ل ِ ] ( فرانسوی ، اِ ) پیستله. رجوع به پیستله شود.
فرهنگ عمید
۱. نوعی رنگ پاش به شکل هفت تیر.
۲. نوعی خط کش منحنی.
۳. نوعی اسلحۀ گرم کمری.
۲. نوعی خط کش منحنی.
۳. نوعی اسلحۀ گرم کمری.
فرهنگ معین
(لِ ) [ فر . ] (اِ. ) ۱ - اسلحة کمری گرم ، هفت تیر، تپانچه . ۲ - دستگاهی که با آن رنگ را می پاشند، اسپری . ۳ - نوعی خط کش که برای ترسیم منحنی های نامنظم به کار می رود.
دانشنامه آزاد فارسی
دانشنامه عمومی
پیستوله وسیله ای مورد استفاده در رسم فنی است. مدل های آن در قدیم از چوب و فلز ساخته می شدند؛ ولی امروزه اکثراً پلاستیکی هستند. پیستوله در شکل، اندازه و مدل های مختلف وجود دارد.
wiki: پیستوله
مترادف و متضاد
۱. پیشتو، تپانچه، طپانچه، رولور، سلاحکمری، هفتتیر
۲. رنگپاش
