معانی کلمه : پیرخر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. خر پیر، خر کهن سال.
۲. [مجاز] سال خوردۀ نادان، پیر بی خرد: کاروباری که ندارد پا و سر / ترک کن، هی پیرخر، ای پیرخر (مولوی: ۱۰۰۳ ).
۲. [مجاز] سال خوردۀ نادان، پیر بی خرد: کاروباری که ندارد پا و سر / ترک کن، هی پیرخر، ای پیرخر (مولوی: ۱۰۰۳ ).
