معانی کلمه : پیران سال
لغت نامه دهخدا
پیران سال. ( اِ مرکب ، ق مرکب ) ایام پیری. روزگار پیری. گاه پیری :
گفت کاندیشه نیستت ز وبال
که نهی تهمتم به پیران سال.دوستان هیچ مپرسید که چون شد حالم
با جوانی نظر افتاد بپیران سالم.
گفت کاندیشه نیستت ز وبال
که نهی تهمتم به پیران سال.دوستان هیچ مپرسید که چون شد حالم
با جوانی نظر افتاد بپیران سالم.
فرهنگ عمید
زمان پیری، روزگار پیری: گفت کاندیشه نیستت ز وبال / که نهی تهمتم به پیران سال (ناصرخسرو: لغت نامه: پیران سال ).
فرهنگ فارسی
ایام پیری رورزگار پیری . یا به پیران سال . در روزگار پیری : دوستان هیچ میرسید که چون شد حالم با جوانی نظر افتاد به پیران سالم . ( حسن دهلوی )
ایام پیری روزگار پیری
ایام پیری روزگار پیری
کلمات مرتبط
- والیبال قهرمانی زیر 19 سال پسران جهان
- جایزه کتاب سال در ایران
- ایران در سال 1396
- پنجاهمین سال تاسیس نیروی هوایی شاهنشاهی ایران
- تیم ملی بسکتبال زیر 17 سال زنان ایران
- تیم ملی بسکتبال زیر 17 سال مردان ایران
- تیم ملی بسکتبال زیر 19 سال زنان ایران
- تیم ملی بسکتبال زیر 19 سال مردان ایران
- تیم ملی فوتبال زیر 17 سال زنان ایران
