پیدا شدن. [ پ َ/ پ ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) ظهور. ظاهر شدن. آشکار شدن.نمایان شدن. ظاهر گشتن. بوجود آمدن. تجلی. طلوع. بدو. ( منتهی الارب ). عرض. بقول. اتضاح. وضوح. ( منتهی الارب ). تبیین. استبانة. ابانة. بیان کردن : بروز چهارم سپیده دمان چو خورشید پیدا شد از آسمان.فردوسی.بگفت آنچه بشنید و نامه بدادسخنها که پیدا شد ار نوش زاد.فردوسی.نباید که پیدا شود راز تووگر بشنود راز و آوازتو.فردوسی.چو پیدا شد آن ف...
فرهنگ معین
(پِ. شُ دَ ) (مص ل . ) ۱ - ظاهر شدن . ۲ - معلوم گشتن . ۳ - یافته شدن . ۴ - به وجود آمدن .
فرهنگ فارسی
( مصدر )۱-ظاهر شدن آشکار گردیدن ظهور نمایان شدن تبین تجلی : چون پیدا شد که چیست لون پیدا شد که چیست بینایی . نخست آنکه یابی بدو آرزو ز هستیش پیدا شود نیک خو. ( شا.بخ ۲ ) ۲۳۸۲ : ۸-معلوم گشتن مشخص گردیدن ممتاز شدن : ... تا این از آن پیدا شود. ۳-حاضر آمدن حاضر شدن . ۴- یافت شدن یافته شدن گم گشته مقابل گم شدن . یا پیدا شدن اثر...نشانه ای ازو ( از آن ) بدست آمدن : دیگر اثری ازو پیدا نشد. یا پیدا شدن کا...