پیته . [ ] (اِ) بهندی مراره است . و رجوع به بیته شود. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
پیته. [ ] ( اِ ) بهندی مراره است. و رجوع به بیته شود. ( تحفه حکیم مؤمن ).پیته. [ ت َ / ت ِ ] ( اِ ) یک قطعه کوچک جداشده از جامه مندرس و این در طالقان قزوین معمول است و در درکه تهران. خرقه. کهنه. لته. لقمه. ژنده . فلرز. فلرزنگ. جنده. جرِ و جِنده ( در تداول مردم قزوین ). جندره. رکو....
فرهنگ فارسی
یک قطعه کوچک جدا شده از جامه مندرس
دانشنامه عمومی
(کرمانشاهی) پَیته؛ موجب. مثال: می گویند «فلانی پیته خندۀ مردم شده» یعنی موجب یا اسباب خندۀ مردم شده.
گویش مازنی
۱پوسیده – فرسوده ۲پوک ۳قطعه ای از مغز خشک چوب
/pite/ پوسیده – فرسوده - پوک ۳قطعه ای از مغز خشک چوب