معانی کلمه : پی کور
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
فرد دچار پیکوری
( صفت ) آنکه اثر پای بجای نگذارد کسی که رد پایش بجا نماند بی نشان : پی کور شبرویست نه ره جسته و نه زاد سرمست بختیی است نه می دیده و نه جام . ( خاقانی )
فرهنگستان زبان و ادب
{amauthorrotic} [علوم پایۀ پزشکی] فرد دچار پی کوری
