Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : پی کور

تلفظ بین المللی : /pˈej kˈuːr/ تلفظ :‌ [p'ej k'u:R]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیفرهنگستان زبان و ادب
  • پی کور کردن
  • کور پی
  • پی کوری
  • پی کوری اوره ای
  • پی کوری بازتابی
  • پی کوری دیابتی
  • پی کوری مادرزاد
  • پی کوری مسمومیتی
  • پی کوری چشم گربه ای
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیفرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

پی کور. [ پ َ / پ ِ ] ( ص مرکب ) بی اثر پای. که ایز بجای نگذارد. که رد پای نماندش. بی نشان پای بر زمین : پی کور شبروی است ، نه ره جسته و نه زادسرمست بختیی است نه می دیده و نه جام.خاقانی.ای مرکب عمر رفته پی کورزآن سوی جهان هبات جویم.خاقانی.سیاره اقطاع ز خوف تو بهر صبح پی کور نمایند ره کاهکشان را.نظیری.آنم که بعقل در جنون میگردم بلهانه به هر سحر و فسون میگردم با آنکه ره مقصد خود میدانم پی کور بنعل و...

فرهنگ فارسی

فرد دچار پی‌کوری

( صفت ) آنکه اثر پای بجای نگذارد کسی که رد پایش بجا نماند بی نشان : پی کور شبرویست نه ره جسته و نه زاد سرمست بختیی است نه می دیده و نه جام . ( خاقانی )

فرهنگستان زبان و ادب

{amauthorrotic} [علوم پایۀ پزشکی] فرد دچار پی کوری

کلمات مرتبط

  • پی کور کردن
  • کور پی
  • پی کوری
  • پی کوری اوره ای
  • پی کوری بازتابی
  • پی کوری دیابتی
  • پی کوری مادرزاد
  • پی کوری مسمومیتی
  • پی کوری چشم گربه ای
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات