معانی کلمه : پی کوب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
پیکوفته؛ پایمالشده.
〈 پیکوب کردن: (مصدر متعدی) [قدیمی] لگدکوب کردن؛ پایمال کردن.
پی کوفته، پایمال شده.
* پی کوب کردن: (مصدر متعدی ) [قدیمی] لگدکوب کردن، پایمال کردن.
* پی کوب کردن: (مصدر متعدی ) [قدیمی] لگدکوب کردن، پایمال کردن.
فرهنگ فارسی
۱-( اسم ) لگد مال لگد کوب . ۲- ( صفت ) پی کوفته لگد مال شده : و زمین پی کوب دل ما را مزین بخضر طاعت گردان .
