معانی کلمه : پک
لغت نامه دهخدا
پک . [ پ ِ ] (اِخ ) نام دهستان سن و اُواز از ایالت ورسای . دارای 4603 تن سکنه . و راه آهن از آن میگذرد.
فرهنگ عمید
پوک#NAME?
پُتک#NAME?
۱. وزغ.
۲. قورباغه.
یک طرف قاب یا بُجول که با آن قمار میکنند.
۱. [تابعِ لُک] گُنده؛ ستبر؛ درشت: لُکوپُک.
۲. ناهموار.
۱. دَم؛ نفس.
۲. دَم یا نفسی که به قلیان، چپق، یا سیگار میزنند.
〈 پک زدن: (مصدر لازم) دود سیگار یا قلیان یا چپق را با نفس به دهان کشیدن.
فرهنگ معین
(پَ) (اِ.) وزغ ، قورباغه .
(پِ) (اِ.) بند انگشت دست یا پا.
( ~.) (اِ.) 1 - گنده و درشت . 2 - جامة سخت و درشت .
( ~.) (ص .) 1 - بی هنر. 2 - خودپسند. 3 - پله ، پله های نردبان .
(پُ) (اِ.) (عا.) 1 - یک بار کشیدن سیگار و چپق . 2 - برجستن و فروجستن .
دانشنامه آزاد فارسی
یکای قدیمی اندازه گیری اجسام خشک، برابر با هشت کوارتیا۴/۱ بوشل (۹.۰۰۲ لیتر).
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- برجستن و فرو جستن . ۲- یک بار کشیدن سیگار و چپق و تریاک و غیره دم : یک یک چپق کشید .
نام دهستان سن و او از ایالت ورسای
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
فرد،در برابر زوج
فک بی دندان و دندان کشیده
۱پتک ۲پک زدن به قلیان یا سیگار
بوی تخم مرغ فاسد یا بوی ماهی گندیده
۱انسانی که رنگ و رویش از تس یا ضعف پریده باشد
