Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : پک

تلفظ بین المللی : /pˈak/ تلفظ :‌ [p'ak]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیواژه نامه بختیاریکا
  • پُک
  • پِک
  • پک گریگوری
  • پک زدن
  • پک و پهلو
  • پک و پوز
  • پک وپهلو
  • پک وپوز
  • پک به پک
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

پک . [ پ ِ ] (اِخ ) نام دهستان سن و اُواز از ایالت ورسای . دارای 4603 تن سکنه . و راه آهن از آن میگذرد.

پک . [ پ ِک ک ] (اِ)بند انگشت دست و انگشت پای را گویند. (برهان قاطع). || (اِ صوت ) نقل آواز خنده ٔ ناگهانی که مانع شدن از آن را نیز خواهند: پِکّی زد بخنده ، یعنی با آنکه میخواست از خنده خودداری کند و دهان فراهم آ...

فرهنگ عمید

پوک#NAME?

پُتک#NAME?

۱. وزغ.
۲. قورباغه.

یک طرف قاب یا بُجول که با آن قمار می‌کنند.

۱. [تابعِ لُک] گُنده؛ ستبر؛ درشت: لُک‌وپُک.
۲. ناهموار.

۱. دَم؛ نفس.
۲. دَم یا نفسی که به قلیان، چپق، یا سیگار می‌زنند.
⟨ پک زدن: (مصدر لازم) دود سیگار یا قلیان یا چپق را با نفس به دهان کشیدن.

یک طرف قاب یا بُجول که با آن قمار می کنند.= پوک۱. [تابعِ لُک] ...

فرهنگ معین

(پَ) (اِ.) وزغ ، قورباغه .

(پِ) (اِ.) بند انگشت دست یا پا.

( ~.) (اِ.) 1 - گنده و درشت . 2 - جامة سخت و درشت .

( ~.) (ص .) 1 - بی هنر. 2 - خودپسند. 3 - پله ، پله های نردبان .

(پُ) (اِ.) (عا.) 1 - یک بار کشیدن سیگار و چپق . 2 - برجستن و فروجستن .

( ~. ) (ص . ) ۱ - بی هنر. ۲ - خودپسند. ۳ - پله ، پله های نردبان . (پُ ) (اِ. ) (عا. ) ۱ - یک بار کشیدن سیگار و چپق . ۲ - برج...

دانشنامه آزاد فارسی

پِک (peck)
یکای قدیمی اندازه گیری اجسام خشک، برابر با هشت کوارتیا۴/۱ بوشل (۹.۰۰۲ لیتر).
wikijoo: پک

فرهنگ فارسی

پوک، یک ظرف قاب یابجول که با آن قمارکنندبوک
( اسم ) ۱- برجستن و فرو جستن . ۲- یک بار کشیدن سیگار و چپق و تریاک و غیره دم : یک یک چپق کشید .
نام دهستان سن و او از ایالت ورسای

دانشنامه عمومی

پک ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:پک (فیلم)پک (یکا)wiki: ایالات متحده حجم خشک است که معادل ۲ گالون یا هشت کوارت خشک یا ۱۶ پینت خشک (۷٫۶ لیتر) است. دو پک معادل یک کنینگ و ۴ پک معادل یک بوشل است. هر چند دیگر زیاد مورد استفاده نیست، تولیداتی مثل سیب هنوز، بطور مرسوم با پک فروخته می شوند.کنینگگالونکوارتبوشلدر اسکاتلند، پک تا زمان معرفی یکاهای امپریال به عنوان نتیجه پیمان نامه وزنها و ان...

گویش مازنی

فرد،در برابر زوج

فک بی دندان و دندان کشیده

۱پتک ۲پک زدن به قلیان یا سیگار

بوی تخم مرغ فاسد یا بوی ماهی گندیده

۱انسانی که رنگ و رویش از تس یا ضعف پریده باشد

/pek/ فرد، در برابر زوج & فک بی دندان و دندان کشیده & پتک - پک زدن به قلیان یا سیگار & بوی تخم مرغ فاسد یا بوی ماهی گندیده & انسانی که رنگ و رویش از تس یا ضعف پریده باشد...

واژه نامه بختیاریکا

( پِک ) نمایان؛ برجسته

کلمات مرتبط

  • پُک
  • پِک
  • پک گریگوری
  • پک زدن
  • پک و پهلو
  • پک و پوز
  • پک وپهلو
  • پک وپوز
  • پک به پک
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات