پویه پوی. [ ی َ / ی ِ ] ( نف مرکب ، اِ مرکب ، ق مرکب ) پوی پوی. شتاب شتاب. یعنی پوینده بطور پویه که رفتار مخصوص باسب است ، یا هاء آن بدل از الف باشد، پس در اصل پویاپوی باشد. ( آنندراج ) : فکندی مرا در تک و پویه پوی بگرد جهان اندرون چاره جوی.فردوسی.وزآن پس بدان لشکر خویش روی نهاد و همی رفت در پویه پوی.فردوسی.بره گیو را دید پژمرده روی همی آمد آسیمه و پویه پوی.فردوسی.وز آنجا بزد اسپ و برگاشت روی بنزد...