معانی کلمه : پوک
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. پوچ، میان تهی، بی مغز.
۲. پوده، پوسیده.
۳. (اسم ) پوشال، آتش گیره: گر برفکند گرم دم خویش به گوگرد / بی پوک ز گوگرد زبانه زند آتش (آغاجی: مجمع الفرس: پوک ).
۲. پوده، پوسیده.
۳. (اسم ) پوشال، آتش گیره: گر برفکند گرم دم خویش به گوگرد / بی پوک ز گوگرد زبانه زند آتش (آغاجی: مجمع الفرس: پوک ).
فرهنگ معین
(ص . ) هر چیز تو خالی ، میان تهی .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
گنده
میان تهی، بی مغز، پوده، پوسیده، پوشال، آتشگیره
( اسم ) ۱- بادی که بجهت روشن کردن از دهن بدمند. ۲- هر چیز سبک زرد سوز مانند سوخت. پنبه که آتش از چخماق در آن افتد برای افروختن آتش آتشگیرهپودهپدهحراقه: گر بر فکنم گرد دم خویش بگو گرد بی پوک ز گو گرد زبانه زند آتش . ( منجیک )
( اسم ) ۱- بادی که بجهت روشن کردن از دهن بدمند. ۲- هر چیز سبک زرد سوز مانند سوخت. پنبه که آتش از چخماق در آن افتد برای افروختن آتش آتشگیرهپودهپدهحراقه: گر بر فکنم گرد دم خویش بگو گرد بی پوک ز گو گرد زبانه زند آتش . ( منجیک )
دانشنامه عمومی
پوک (بلژیک). شهر پوک (به فرانسوی: Pecq) در شهرستان تورنه در استان انو در منطقه فدرال والوون در کشور بلژیک واقع شده است.
بلژیک
فهرست شهرهای بلژیک
بلژیک
فهرست شهرهای بلژیک
wiki: پوک (بلژیک)
گویش مازنی
اخم
پتک
/pook/ پتک & اخم
گویش اصفهانی
تکیه ای: pük
طاری: pük
طامه ای: pük
طرقی: pük
کشه ای: pik
نطنزی: pük
مترادف و متضاد
پوچ، پوسیده، خالی، مجوف، میانتهی ≠ پر
hollow (صفت)
خشک، پوچ، تهی، مجوف، مقعر، خالی، پوک، غیر صمیمی، توخالی، میان تهی، گودافتاده، بی حقیقت
deaf (صفت)
کر، پوک، فاقد قوه شنوایی
واژه نامه بختیاریکا
آوای برخورد دو جسم
پتک
کله؛ سر پوک؛ سر و کله
پتک
کله؛ سر پوک؛ سر و کله
