معانی کلمه : پول
لغت نامه دهخدا
پول . (اِخ ) پاولوس . پاولو. رجوع به این دو کلمه در قاموس الاعلام ترکی شود.
فرهنگ عمید
= پُل: ◻︎ یکی پول دیگر بباید زدن / شدن را یکی راه بازآمدن (فردوسی: ۶/۲۹۲)، ◻︎ تمنای شه آنگه آید بهدست / که بر روی دریا توان پول بست (نظامی۵: ۸۳۲).
فرهنگ معین
[ یو . ] (اِ. ) آن چه که معیار ارزش مادی است و به عنوان وسیلة مبادله مورد استفاده قرار می گیرد. ، ~ چایی پولی که به عنوان انعام داده می شود. ، ~ کسی از پارو بالا رفتن ثروت بی حساب داشتن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
وسیلهی خرید و فروش، (مانند اسکناس یا سکه)، وجه
( اسم ) پل جسر : [ تو که پولی نمیتوانی هشت چون زند همت تو زرین خشت ?] ( جام جم ۲۲۵ ).
پاولوس پاولو
پاولوس پاولو
دانشنامه عمومی
نقل قول
گویش مازنی
نام دهکده ای از دهستان زانوس رستاق نوشهر
/pool/ نام دهکده ای از دهستان زانوس رستاق نوشهر
مترادف و متضاد
پل، جسر
اسکناس، بودجه، پیسه، تنخواه، دستمایه، دینار، سرمایه، سکه، مبلغ، مسکوک، نقد، نقدینه، وجه
۱. اسکناس، بودجه، پیسه، تنخواه، دستمایه، دینار، سرمایه، سکه، مبلغ، مسکوک، نقد، نقدینه، وجه
۲. پل، جسر
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
پیل
