پوشیده روی. [ دَ / دِ ] ( ص مرکب ، اِ مرکب ) پوشیده رو. روی پنهان کرده. نقاب دار. محجوب. روی نهفته. پوشیده رخ : بسان زنان مرد پوشیده روی همی رفت با جامه و رنگ و بوی.فردوسی.گرامی عروسان پوشیده روی بمادر نمایند رخ یا بشوی.نظامی.بیا ساقی آن بکر پوشیده روی بمن ده گرش هست پروای شوی.نظامی. || نهان. مخفی : جهانی دگر هست پوشیده روی به آنجا توان کرد این جستجوی.نظامی. || روی پوشیده. مستوره. پردگی. پوشیده رخ...
فرهنگ فارسی
پوشیده رو روی پنهان کرده، ( پوشیده رو ی ) ( صفت ) ۱ - روی پنهان کرده محجوب . ۲-نهانمخفی.۳-مستورهبردگیدخترزن .