پوشانیدن. [ دَ ] ( مص ) پوشاندن. جامه در بر کسی کردن. درپوشانیدن. ملبس کردن. الباس. ( تاج المصادر بیهقی ) : و گر زآنکه دانی که با آن هزبرنتابی تو خود را مپوشان بگبر.فردوسی.سندس رومی در نارونان پوشاندند.منوچهری.خلعت هارون پنجشنبه هشتم ماه جمادی الأولی سنه 423 هَ. ق. بر نیمه آنچه خلعت پدرش بود راست کردند و درپوشانیدند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 361 ). امیر فرمود تا وی را به جامه خانه بردند و خلعت گران...
فرهنگ معین
(دَ ) (مص م . ) ۱ - جامه به تن کسی کردن . ۲ - نهان کردن ، پنهان ساختن .
فرهنگ فارسی
( مصدر )۱-جامه بتن کسی کردنجامه در بر کسی کردن ملبس کردن در پوشانیدن.۲- پنان ساختن پرده پوشی کردن مخفی کردن . ۳-مستور کردن فرا گرفتن پوشاند : سبزه سراسر زمین را پوشانیده.۴-کسف.۵- تعیین کردن پشتوانه در بانک .
مترادف و متضاد
gear(فعل)
مجهز کردن، دنده دار کردن، اماده کار کردن، پوشانیدن
wrap(فعل)
قنداق کردن، پنهان کردن، پیچیدن، پوشانیدن، بسته بندی کردن، لفاف کردن، لفافه دار کردن