کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه پوسیده-شدن | کلماتور
معانی کلمه : پوسیده شدن
تلفظ بین المللی :
/puːsˈideː ʃˈodan/
تلفظ :
[pu:s'ide: S'odan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
پوشیده شدن
پلاسیده شدن
پلاسیده و پژمرده شدن
رنگ پریده شدن
رنگ پریده شدن یا کردن
رنگ پریده یا سفید شدن
لب پریده شدن
پاشیده شدن
پدیده شاندیز
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
پوسیده شدن. [ دَ / دِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب )پوسیدن. چریدن. ( در تداول مردم قزوین ) : تازه رویم بمثل لاله نعمان بودکاه پوسیده شد آن لاله نعمانم.ناصرخسرو.نخر. ( تاج المصادر بیهقی ). عفن. ( دهار ) ( منتهی الارب ). عفونت. ( منتهی الارب ). وهی. و رجوع به پوسیدن شود. رمة؛ پوسیده شدن استخوان. نخر؛ پوسیده شدن استخوان. لخن ؛ پوسیده شدن مغز. عفن ، عفونة؛ پوسیده شدن در نم. عطن ؛ پوسیده شدن پوست در پیراستن. ( ت...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) پوسیدن پوسیده گشتن .
مترادف و متضاد
spoil
(فعل)
ضایع کردن، فاسد کردن، از بین بردن، خراب کردن، فاسد شدن، خسارت وارد کردن، ناگوار کردن، پوسیده شدن، لوس کردن، رو دادن
کلمات مرتبط
پوشیده شدن
پلاسیده شدن
پلاسیده و پژمرده شدن
رنگ پریده شدن
رنگ پریده شدن یا کردن
رنگ پریده یا سفید شدن
لب پریده شدن
پاشیده شدن
پدیده شاندیز
نظرات