معانی کلمه : پوستک
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
پوسته#NAME?
= پوسته
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:کوتیکول
wikijoo: پوستک
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- پوست کوچک پوست خرد پوست نازک . ۲- قسمی گستردنی زبون و ناچیز. ۳- پوسته
لایهای پیوسته از جنس کوتین که یاختههای روپوست ترشح میکنند و سطح خارجی اندامهای هوایی را میپوشاند و تنها در محل روزنهها و عدسکها گسسته است
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
pelt (اسم)
شتاب، ضربه، پوستک، پوست خام، پوست پشم دار
cuticle (اسم)
بشره، پوست، پوشش شاخی، پوشش مو، پوستک
فرهنگستان زبان و ادب
{cuticle} [زیست شناسی] لایه ای پیوسته از جنس کوتین که یاخته های روپوست ترشح می کنند و سطح خارجی اندام های هوایی را می پوشاند و تنها در محل روزنه ها و عدسک ها گسسته است
