معنی کلمه : پوست درهم درید
لغت نامه دهخدا
پوست درهم دریدن. [ دَ هََ دَ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از طعن زدن و نکوهش کردن و غیبت کردن و عیب گرفتن :
خلق را پوست چه در هم درم از بیمغزی
هیچ کاری به ازین نیست که در خویش افتیم.رجوع به درپوستین یا به پوستین افتادن شود.
خلق را پوست چه در هم درم از بیمغزی
هیچ کاری به ازین نیست که در خویش افتیم.رجوع به درپوستین یا به پوستین افتادن شود.
