Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : پوست تخته

تلفظ بین المللی : /pˈuːst tˈaxteː/ تلفظ :‌ [p'u:st t'axte:]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • تخته پوست
  • تخته پوست انداز
  • پوست تخت
  • پوست تخت افکندن
  • پوست تخت انداخت
  • پوست تخت انداختن
  • پوس تخت
  • پوس تخت دنگوئن
  • سوسک پوسته نشین تخت
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

پوست تخته. [ ت َخ ْ ت َ / ت ِ ] ( اِ مرکب ) تخته پوست. قطعه پوست. پوست تخت :
پادشاه ملک فقریم و قناعت رخت ماست
طاقی ما تاج ما و پوست تخته تخت ماست.
نصیرای بدخشانی.
بپوست تخته ابلق نشین چو درویشان
مخواه تخت منقش ز آبنوس و ز عاج.
سالک یزدی.

فرهنگ فارسی

( اسم ) پوست تخت

کلمات مرتبط

  • تخته پوست
  • تخته پوست انداز
  • پوست تخت
  • پوست تخت افکندن
  • پوست تخت انداخت
  • پوست تخت انداختن
  • پوس تخت
  • پوس تخت دنگوئن
  • سوسک پوسته نشین تخت
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات