معانی کلمه : پوزش خواستن
لغت نامه دهخدا
پوزش خواستن. [ زِ خوا / خا ت َ ] ( مص مرکب )پوزش طلبیدن. عذر خواستن. بحلی خواستن :
سیاووش را دید، بر پای خاست
بخندیدو بسیار پوزش بخواست.و رجوع به پوزش شود.
سیاووش را دید، بر پای خاست
بخندیدو بسیار پوزش بخواست.و رجوع به پوزش شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) عذر خواستن بحلی خواستن پوزش طلبیدن .
مترادف و متضاد
apologize (فعل)
عذر خواهی کردن، پوزش خواستن، معذرت خواستن
