کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : پوزخند زدن
تلفظ بین المللی :
/pˈuːzxand zˈadan/
تلفظ :
[p'u:zxand z'adan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
پوزخند
پوزبند
پُوزخَن
پوزکند
پوز خند
پازند
پوزن
پوزنر نیکلاوس
لباسی که زنان در خانه می پوشند
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
پوزخند زدن. [ خ َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) خندیدن یا تبسم کردن بر سبیل استهزاء و تمسخر یا انکار.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) تبسم کردن بر سبیل انکار تحقیر یا استهزا.
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
titter (فعل)خندیدن، پوزخند زدن، ترتر خندیدنsneer (فعل)استهزاء کردن، پوزخند زدن، باتمسخر بیان کردنgrin (فعل)پوزخند زدنsmirk (فعل)پوزخند زدن، لبخند مغرورانه زدنsnicker (فعل)پوزخند زدن، نیشخند زدن، با صدا خندیدنsimper (فعل)پوزخند زدن، بیجا خندیدن، سفیهانه خندیدن...
کلمات مرتبط
پوزخند
پوزبند
پُوزخَن
پوزکند
پوز خند
پازند
پوزن
پوزنر نیکلاوس
لباسی که زنان در خانه می پوشند
نظرات