معانی کلمه : پوده
لغت نامه دهخدا
پوده . [ دَ ] (اِخ ) قریه ٔ مرکز بلوک سمیرم سفلی در اصفهان .
فرهنگ عمید
۱. کهنه و پوسیده.
۲. چوب پوسیده.
〈 پوده کردن: [قدیمی] تخمه کردن؛ فاسد شدن غذا در معده که سبب سوء هضم میشود.
۱. کهنه و پوسیده.
۲. چوب پوسیده.
* پوده کردن: [قدیمی] تخمه کردن، فاسد شدن غذا در معده که سبب سوء هضم می شود.
۲. چوب پوسیده.
* پوده کردن: [قدیمی] تخمه کردن، فاسد شدن غذا در معده که سبب سوء هضم می شود.
فرهنگ معین
(پُ ) (ص . ) کهنه ، پوسیده .
دانشنامه آزاد فارسی
پودِه (detritus)
در زیست شناسی، بقایای مواد آلی حاصل از تجزیۀ جانوران و گیاهان.
در زیست شناسی، بقایای مواد آلی حاصل از تجزیۀ جانوران و گیاهان.
wikijoo: پوده
فرهنگ فارسی
مجموعهای از مواد گیاهی نیمهتجزیهشده در زیستگاههای آبگرفته
کهنه وپوسیده، چوب پوسیده
( صفت اسم ) ۱- کهنه پوسیده ۲- چوب پوسیده . ۳- پوچ بی مغز میان تهی .
ده جزئ دهستان سیارستاق
( صفت اسم ) ۱- کهنه پوسیده ۲- چوب پوسیده . ۳- پوچ بی مغز میان تهی .
ده جزئ دهستان سیارستاق
دانشنامه عمومی
فرهنگستان زبان و ادب
{peat} [زیست شناسی] مجموعه ای از مواد گیاهی نیمه تجزیه شده در زیستگاه های آب گرفته
