معانی کلمه : پو گرفتن
لغت نامه دهخدا
پو گرفتن. [ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) دویدن. دویدن آغاز کردن :
شیر سگی داشت که چون پو گرفت
سایه خورشید بر آهو گرفت.و در بعض لغت نامه ها پو گرفتن را کوس بستن گفته اند.
شیر سگی داشت که چون پو گرفت
سایه خورشید بر آهو گرفت.و در بعض لغت نامه ها پو گرفتن را کوس بستن گفته اند.
فرهنگ معین
(گِ رِ تَ ) (مص ل . ) ۱ - رفتن . ۲ - دویدن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- رفتن . ۲- دویدن : شیر سگی داشت که چون پو گرفت سای. خورشید بر آهو گرفت . ( نظامی )
