پهلو تهی کردن. [ پ َت ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کناره کردن از کاری. ( غیاث ). پرهیز کردن و کناره نمودن از کاری و چیزی. ( انجمن آرا ). کناره کردن و دوری گزیدن و پرهیز و اجتناب نمودن از چیزی و از کسی تنها شدن. ( برهان ). پهلو خالی کردن. گریختن. پشت دادن. ( شرفنامه ). از زیر کار دررفتن.شانه خالی کردن. پهلو کردن. ( آنندراج ) : پهلو تهی کند اجل از تیغ تو ولی از دشمنان دولت تو پر کند شکم.ظهیر فاریابی.پهلو ...
فرهنگ معین
(پَ. تُ. کَ دَ )(مص ل . ) کناره کردن از کاری .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) کناره کردن از کاریپرهیز کردن کناره گرفتن : پهلو از من تهی مکن که مرا پهلوی چرب هم ز پهلوی تست . ( خاقانی )