پنداشتی. [ پ ِ ] ( حامص ، اِ ) عقیده. خیال. پنداشت. رای. || گمان باطل : من از تخمه ایرج پاکزاد [ گشتاسب ]وی از تخمه تور جادونژادچگونه بود در میان آشتی ولیکن مرا بود پنداشتی.دقیقی.و با قوت و شوکت خویش در پنداشتی بودند. ( جهانگشای جوینی ). و به آوازه سلطان جلال الدین مردم هنوزدر پنداشتی بودند. ( جهانگشای جوینی ). || پنداشت. پندار. غرور. کبر. || قهر ( ضد مهرو صلح و آشتی ) : نگارانه همه پنداشتی کن زما...
فرهنگ معین
(پِ ) (حامص . ) ۱ - خودبینی ، تکبر. ۲ - گمان نادرست . ۳ - خیال . ۴ - قهر.
فرهنگ فارسی
( فعل. دوم شخص مفرد ماضی از پنداشتن ) گفتی مانا همانا . قابل پنداشتن که انرا می توان پنداشت