Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : پلک

تلفظ بین المللی : /pˈelk/ تلفظ :‌ [p'elk]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی
  • پلک چشم
  • پلک اماس
  • پلک اماس بی زخم
  • پلک اماس حاشیه ای
  • پلک اماس زاویه ای
  • پلک اماس زخمناک
  • پلک فلجی
  • پلک بو
  • پلک بوهدائن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی

لغت نامه دهخدا

پلک . [ پ ُ ] (اِ) گرده . کلیه . وَک .

پلک . [ پ َ ] (اِ) در «نور» پاپیتال را نامند.

پلک . [ پ ُ] (اِخ ) نام قریه ای است از توابع بیضاء (فارس ) دو فرسنگ بیشتر شمالی تل بیضاء. (از فارس نامه ٔ ناصری ).

پلک . [ پ ُ ] (اِخ ) نام چند ناحیه در کشورهای متحد امریکا که به اسم پلک رئ...

فرهنگ عمید

هریک از پوست بالا و پایین چشم که چشم را می پوشاند و مژه ها در لب آن قرار دارد.

فرهنگ معین

(پِ لْ یا پَ لَ ) ( اِ. ) پوست گرداگرد چشم که چشم را می پوشاند.

فرهنگ فارسی

هریک ازپوست بالاوپایین چشم که آن رابپوشاند
( اسم ) گرده کلیه
نام قریه ایست از توابع بیضائ

دانشنامه عمومی

(جنوبی؛ لامِردی) پِلَک؛ فرد خسیس و دست تنگ.

پلک یک چین پوستی نازک برای محافظت از چشم است. پلک نازک ترین پوست بدن است.بدن با پلک زدن چشم را مرطوب نگه می دارد و از خشک شدن چشم جلوگیری می کند. یک پلک در بالا و یک پلک در پایین چشم قرار دارند. مژه ها در لبه پلکها قرار دارند. ماهیچه بالابرنده پلک بالا موجب بالارفتن پلک و باز شدن چشم می شود.بازماندن پلکها در طولانی مدت (مثلاً به دلیل کما) موجب خشکی...

نقل قول

پلک یک چین پوستی نازک برای محافظت از چشم است. پلک نازک ترین پوست بدن است.• «پلک را جفن هم گویند؛ و جفن نیام تیغ است، این چیست؟ چشم تیغ است بهر کشتن ما/ پلک خوش نیام آن تیغ است.»• «هرکه صاحب پلک است پلک خود را در وقت خواب فراهم آرد مگر روباه که او چشم باز خسبد و هرکه او را ببیند چنان تصور کند که او را می بیند. این چیست؟ روباه بازیِ ایام بسیار دیده است و می خواهد که در خواب هم از کید و مکر خلق غافل ...

گویش مازنی

پل کوچک که با سنگ یک پارچه یا چوب ساخته شود

/pelak/ پل کوچک که با سنگ یک پارچه یا چوب ساخته شود

گویش اصفهانی

تکیه ای: pelk / pila
طاری: pelk
طامه ای: pelk
طرقی: pelk
کشه ای: pelk
نطنزی: pelk

مترادف و متضاد

eyelid (اسم)
پلک، پلک چشم، جفن

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] پلک به پرده پوشاننده چشم گفته می شود واز آن در بابهای طهارت، قصاص و دیات سخن رفته است.محلّ روی هم قرار گرفتن دو پلک، جزء باطن بدن محسوب می‏شود و شستن آن در وضو و غسل لازم نیست. احکام قصاص پلکدر جنایت بر پلک، قصاص ثابت است. اگر شخصی بدون آسیب رساندن به حدقه چشم دیگری، بینایی آن را از بین ببرد، تنها بینایی چشم او قصاص می‏شود بدون آنکه به حدقه و پلک آسیبی برسد و چنانچه قصاص بدون آسیب دیدن ...

کلمات مرتبط

  • پلک چشم
  • پلک اماس
  • پلک اماس بی زخم
  • پلک اماس حاشیه ای
  • پلک اماس زاویه ای
  • پلک اماس زخمناک
  • پلک فلجی
  • پلک بو
  • پلک بوهدائن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات