Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : پله

تلفظ بین المللی : /pˈelleː/ تلفظ :‌ [p'elle:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش مازنیگویش دزفولیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • پَلَه
  • پله برقی
  • پله پله تا ملاقات خدا
  • پله کوه
  • پله روان
  • پله متحرک
  • پله نردبان
  • پله پله
  • پله کان
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش مازنیگویش دزفولیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

پله . [پ ُ ل َ / ل ِ ] (اِ) الک دُلک . رجوع به الک دولک شود.

پله . [ پ َ ل َ ] (اِ) صورتی از پهل (پهلوی ). رجوع به ایران باستان ج 3 ص 2184 شود.

پله . [ پ َ ل َ / ل ِ ] (ص ) سست . نیمه حال .-...

فرهنگ عمید

آغوز#NAME?

پردۀ کرم ابریشم.

نوعی درخت بید؛ بیدمشک.

موی سر: ◻︎ بر پلهٴ پیرزنان ره مزن / شرم بدار از «پلهٴ» پیرزن (نظامی۱: ۴۸).

بضاعت کم؛ سرمایۀ اندک: پول‌وپله. ◻︎ بر «پلهٴ» پیرزنان ره مزن / شرم بدار از پلهٴ پیرزن (نظامی۱: ۴۸).

۱. پایه؛ مرتبه؛ درجه.۲. هر مرتبه و پایه از نردبان یا راهرو بین طبقات پایین و بالای عمارت؛ زینه.⟨ پلهٴ ترازو: کفۀ ترازو.⟨ پله‌پله:۱. درجه‌به‌درجه...

فرهنگ معین

(پَ) (اِ.) پول ، وجه .

(پَ لِ یا لَ) (اِ.) = فله : شیر حیوان نوزاییده ؛ فله ، آغوز، زهک .

( ~.) (اِ.) 1 - مایة کم ، سرمایة اندک . 2 - موی اطراف سر. 3 - کفة ترازو. 4 - درختی است .

(پِ لِّ) (اِ.) 1 - هر مرتبه و پایه از نردبان . 2 - هر یک از مجموع پایه هایی که برای بالا رفتن از سطح زمین به اطاق یا بام و مانند آن و پایین آمدن از آن سازند ج . پلکان . ؛ ~ برقی سیستم انتقال از یک طبقه ...

دانشنامه آزاد فارسی

پِله (۱۹۴۰)(Pele)پِله(نام اصلی: ادسون آرانتس دو ناشسیمنتو) فوتبالیست برزیلی. در چهار جام جهانی از ۱۹۵۸ تا ۱۹۷۰ در تیم ملی کشورش بازی کرد و سه بار با این تیم (در ۱۹۵۸، ۱۹۶۲، ۱۹۷۰). قهرمان جهان شد. بیشتر دورۀ فوتبال حرفه ای را در تیم سانتوس برزیل بازی کرد و در اواخر دورۀ بازیگری به تیم کاسموس نیویورک پیوست. در همه پرسی تالار مشاهیر فوتبال جهان (۱۹۹۷) با بیشترین رأی بزرگ ترین فوتبالیست جهان شناخته شد...

فرهنگ فارسی

پیله، پرده کرم ابریشم، بضاعت کم، سرمایه اندک ، پایه، مرتبه، درجه، هرمرتبه ازنردبان یاراهرو
( اسم ) پول و پله . پول وجه .
بمعنی درجه و مرتبه باشد

دانشنامه عمومی

پَلَه= دستپاچه، سردرگم

پله سازه ای است برای ارتباط دادن دو سطح غیر هم سطح در ساختمان یا فضاهای دیگر.پله (بازیکن فوتبال)، نام یک بازیکنان فوتبال اهل برزیلپله همچنین ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:عبدی پلهwiki: فیلم است. از بازیگران آن می توان به کالم مینی، دیه گو بونتا، رودریگو سانتورو، و وینسنت دن آفریو اشاره کرد.wiki: پله (فیلم)...

نقل قول

پِلّه (جمع: پِلّکان) سازه ای است که برای ارتباط دادن دو سطح غیر هم سطح در ساختمان یا فضاهای دیگر بکار می رود و از اجزای کوچک تری به نام پلّه ساخته شده است. در حالتی که پلکان در یک فضای بسته ساخته شود به آن راه پله گفته می شود.• «پلّه نماد پیشروی سوی دانش، صعود به طرف شناخت و دگرگونگی است. اگر به سوی آسمان بالا رود، به معنی شناخت جهان ظاهر یا عالم معناست، اگر از آسمان به زیرزمین بازگردد، به معنای ش...

گویش مازنی

تاول

پلک چشم

پره ی بینی

ظرف چای خوری

دو نیم کردن یا دو نیم شدن

نام مرتعی در حوزه ی کارمزد شهرستان سوادکوه

۱اصرار ۲مایعی که قبل از زاییدن جیوانات تراوش شود

۱پیچ خورده ۲سرگردانی در کار که مسبب آن خود شخص باشد

۱یک کفه ی ترازو ۲هر لنگه از چیزی مانند یک لنگه ی در و غیر

۱پیله ی کرم ابریشم ۲قسمت داخل پیراهن تا حد فاثل کمربند که ...

/pelle/ نام م...

گویش دزفولی

تاول

مترادف و متضاد

تاول

پغنه، پلکان، مرقات، نردبام، نردبان

degree (اسم)درجه، پایه، طبقه، سیکل، مرتبه، رتبه، مرحله، منزلت، زینه، پله، سویه، دیپلم یا درجه تحصیلscale (اسم)درجه، تناسب، وزن، ترازو، نسبت، اندازه، معیار، پوسته، مقیاس، پله، فلس، گام، کفه ترازو، مقیاس نقشه، خط مقیاس، هر چیز مدرج، وسیله سنجش، هر چیز پله پله، اعداد روی درجه گرما سنج و غیره، پولک یا پوسته بدن جانورquantum (اسم)ذره، میزان، درجه، مقد...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] مرتبه و پایه‏ای از نردبان، منبر و مانند آن را پله می گویند و از آن به مناسبت در بابهای صلات، حج و صلح یاد شده است.مستحب است خطیب جمعه پیش از ایراد خطبه بر منبر برآید و بر پله ماقبل آخر از سمت بالا برای استراحت بنشیند. پله در حجمستحب است حاجی پس از خروج از کعبه و پایین آمدن از پله‏های آن در حالی که پله‏ها را سمت چپ خود قرار می‏دهد رو به کعبه، دو رکعت نماز بگزارد و نیز بر حاجی مستحب است ه...

واژه نامه بختیاریکا

( پِلّه ) بخش کرکدار پلکانی مانند خورجین
( پَلَه ) پراکنده؛ فَرَه؛ پخش؛ گسترده
( پَله ) حول؛ عجول

کلمات مرتبط

  • پَلَه
  • پله برقی
  • پله پله تا ملاقات خدا
  • پله کوه
  • پله روان
  • پله متحرک
  • پله نردبان
  • پله پله
  • پله کان
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات