معانی کلمه : پشی
لغت نامه دهخدا
پشی. [ پ َ ] ( اِ ) مخفف پشیز است. و آن پول ریزه کوچک بغایت تنک و نازک باشد که از مس یا برنج سازند و سکه بر آن زنند. ( برهان قاطع ). پول ریزه :
نرخ... از پشی رسید به دینار
کار فروشنده راست وای خریدار.|| فلس ماهی. ( فرهنگ جهانگیری ). پولک ماهی. ( انجمن آرا ). پشیزه ٔماهی. درم ماهی.
نرخ... از پشی رسید به دینار
کار فروشنده راست وای خریدار.|| فلس ماهی. ( فرهنگ جهانگیری ). پولک ماهی. ( انجمن آرا ). پشیزه ٔماهی. درم ماهی.
فرهنگ فارسی
گویش مازنی
۱صوتی برای صدا کردن گربه ۲قبلی – جلویی
/peshi/ صوتی برای صدا کردن گربه - قبلی – جلویی
