معانی کلمه : پشلنگ
لغت نامه دهخدا
پشلنگ . [ پ َ ل َ ] (اِخ ) پشنگ پدر افراسیاب را نیز پشلنگ میگفته اند. (برهان قاطع).
پشلنگ . [ پ َ ل َ ] (ص ) پس افتاده . عقب افتاده . (برهان قاطع). || (اِ) افزاری را گویند که بنایان بدان دیوار سوراخ کنند. (برهان قاطع). دَیلَم .
فرهنگ عمید
قلعهای که بالای کوه ساخته شود؛ کلات؛ کلاته.
۱. ناقص.
۲. معیوب.
۳. سست.
۴. عقبافتاده.
۵. هرزه؛ بیهوده.
۱. ناقص.
۲. معیوب.
۳. سست.
۴. عقب افتاده.
۵. هرزه، بیهوده.
قلعه ای که بالای کوه ساخته شود، کلات، کلاته.
۲. معیوب.
۳. سست.
۴. عقب افتاده.
۵. هرزه، بیهوده.
قلعه ای که بالای کوه ساخته شود، کلات، کلاته.
فرهنگ معین
(پُ لَ ) (ص . ) هرزه ، بیهوده ، ناقص ، معیوب .
