معانی کلمه : پشتو
لغت نامه دهخدا
پشتو. [ پ َ ] (اِخ ) نام کوهی درسَدَن رستاق . (مازندران و استراباد رابینو ص 126).
فرهنگ عمید
زبان بومی مردم افغانستان که شعبه ای از زبان فارسی و مخلوط از لغات فارسی و عربی و هندی است و با الفبای فارسی نوشته می شود.
فرهنگ معین
(پَ تُ ) (اِ. ) از زبان های ایرانی شرقی که بیشتر در باختر و جنوب افغانستان و شمال باختری پاکستان رواج دارد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
لهجه و زبانی درافغانستان و آن شعبه ایست از زبانهای ایرانی و ظاهرااز پشتون (پختون ) ( نام قوم ساکن افغانستان ) ماخوذ است . این زبان با سنسکریت و اوستا قرابت دارد.الفبای پشتو ماخوذ ازالفبای فارسی ( نستعلیق ) است .
( اسم ) مرطبان سفالین بستوق بشتو بستوی ترشی و غیره.
نام کوهی در سدن رستاق
( اسم ) مرطبان سفالین بستوق بشتو بستوی ترشی و غیره.
نام کوهی در سدن رستاق
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
پستوی خانه
/pashtoo/ پستوی خانه
