معانی کلمه : پسند کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۲- یا پسند کردن بر. ترجیح دادن.
مترادف و متضاد
admire (فعل)
حظ کردن، تحسین کردن، پسند کردن، مورد شگفت قرار دادن، در شگفت شدن، تعجب کردن، متحیر کردن
approve (فعل)
موافقت کردن، پسند کردن، طرفداری کردن، تصویب کردن، ازمایش کردن، روا داشتن
