معانی کلمه : پستا
لغت نامه دهخدا
پستا. [ پ َ ] ( اِ ) بر سر کاری رفتن که قبل از این شروع در آن شده باشد. ( برهان قاطع ). || ذخیره. اندوخته. || بار. کرت. دفعه : این پستا سیرآهک بساز. || نوبت : من از آسیا می آیم تو می گوئی پستا نیست ؟. آسیا و پستا.
فرهنگ عمید
۱. اندوخته، ذخیره.
۲. نوبت، کرت، دفعه.
۲. نوبت، کرت، دفعه.
فرهنگ معین
(پَ ) (اِ. ) ۱ - اندوخته ، ذخیره . ۲ - نوبت ، دفعه .
فرهنگ فارسی
اندوخته، ذخیره، نوبت، کرت، دفعه، ذخیره، پس انداز
( اسم ) ۱- بر سر کاری رفتن که قبل ازین شروع در آن شده باشد ۲- ذخیره اندوخته. ۳- بار کرت دفعه : ( ابن پستاسیر آهک بساز. ) ۴- نوبت : ( من از آسیا می آیم تو گویی پستانیست ? )
( اسم ) ۱- بر سر کاری رفتن که قبل ازین شروع در آن شده باشد ۲- ذخیره اندوخته. ۳- بار کرت دفعه : ( ابن پستاسیر آهک بساز. ) ۴- نوبت : ( من از آسیا می آیم تو گویی پستانیست ? )
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
اندوخته –پس انداز – ذخیره
/pastaa/ اندوخته –پس انداز – ذخیره
واژه نامه بختیاریکا
( پستا (پسدا) ) بار؛ نوبت؛ مرتبه. مثلاً یه پستا یعنی یهباره
یَه پستا
یَه پستا
