معانی کلمه : پریشان شدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- پراگنده شدن افشان شدن بباد تفرق داده شدن متفرق و متشتت شدن تقسم تفرق . ۲- تنگدست شدن گداشدن بدبخت شدن مضطر شدن . ۳- مضطرب شدن .
مترادف و متضاد
disperse (فعل)
پریشان کردن، پراکنده کردن، متفرق کردن، متفرق ساختن، پریشان شدن
