پریروی. [ پ َ ] ( ص مرکب ) پریرو. که روی چون پری دارد. پریچهر. پریچهره. پری رخ. خوبرو. زیبارو : پریروی دندان بلب برنهادمکن گفت از این گونه بر شاه یاد.فردوسی.ده اسب گرانمایه با تاج زرپریروی ده با کلاه و کمر.فردوسی.برآمیز دینار و مشک و گهرپریروی ده با کلاه و کمر.فردوسی.فراوان پرستنده بر گرد تخت بتان پریروی بیداربخت.فردوسی.همی لختکی سیب هر بامدادپریروی دختر بدین کرم داد.فردوسی.قباد آن پریروی را پیش خ...
فرهنگ فارسی
( صفت ) که رویی چون پری دارد پریچهره زیبا روی خوبروی پریرخ پریرو .