معانی کلمه : پریر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
پریروز، دو روز پیش.
فرهنگ معین
(پَ ) (ق . ) پریروز.
فرهنگ فارسی
پریروز، دوروزپیش، پریروزی
پریروز : ( پریر قبل. احرار زاولستان بود چنانکه کعبه است امروز اهل ایمانرا. ) ( ناصر خسرو ) یا پریر پریر . روز پیش از پریر .
پریروز : ( پریر قبل. احرار زاولستان بود چنانکه کعبه است امروز اهل ایمانرا. ) ( ناصر خسرو ) یا پریر پریر . روز پیش از پریر .
گویش مازنی
/parir/ پریروز
واژه نامه بختیاریکا
پریروز
