معانی کلمه : پرگر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
پرگار#NAME?
طوق؛ طوق زرین و مرصعی که در قدیم پادشاهان بر گردن خود میکردهاند: ◻︎ عدو را بهره از تو غلّ و پاوند / ولی را بهره از تو باغ و پرگر (دقیقی: ۱۰۲).
= پرگار
طوق، طوق زرین و مرصعی که در قدیم پادشاهان بر گردن خود می کرده اند: عدو را بهره از تو غلّ و پاوند / ولی را بهره از تو باغ و پرگر (دقیقی: ۱۰۲ ).
طوق، طوق زرین و مرصعی که در قدیم پادشاهان بر گردن خود می کرده اند: عدو را بهره از تو غلّ و پاوند / ولی را بهره از تو باغ و پرگر (دقیقی: ۱۰۲ ).
فرهنگ معین
(پَ گَ ) (اِ. ) طوق ، طوقی زرین که پادشاهان بر گردن می کرده اند و گاه بر گردن اسب می انداختند.
