معانی کلمه : پروردگان
لغت نامه دهخدا
پروردگان. [ پ َرْ وَ دَ/ دِ ] ( اِ ) پرورش یافتگان. تربیت شدگان :
جهانا چه خواهی ز پروردگان
چه پروردگان داغ دل بردگان.همه دخت پروردگانش بناز
برین گونه بردند پیشش نماز.بخواهد خوردمر پروردگان خویش را گیتی
نخواهد رستن از چنگال او سندی و نه هندی.
جهانا چه خواهی ز پروردگان
چه پروردگان داغ دل بردگان.همه دخت پروردگانش بناز
برین گونه بردند پیشش نماز.بخواهد خوردمر پروردگان خویش را گیتی
نخواهد رستن از چنگال او سندی و نه هندی.
فرهنگ عمید
فروردگان#NAME?
= فروردگان
فرهنگ فارسی
( اسم ) پنج روز آخر آبان ماه قدیم پنج روز پسین اندر آبانماه ( التفهیم )
