پرورده. [ پ َرْ وَ دَ / دِ ] ( ن مف ) پرورش یافته. تربیت یافته. تربیت کرده. مُرَبَّب. مُربی. مُرَشَّح. ( مهذب الاسماء ). ج ، پروردگان : همه کار گردنده چرخ این بودز پرورده خویش پرکین بود.فردوسی.چنین است کردار این گوژپشت بپرورد و پرورده خویش کشت.فردوسی.چنین گفت کاین چرخ ناسازگارنه پرورده داند نه پروردگار.فردوسی.نبینید کین چرخ ناپایدارنه پرورده داند نه پروردگار.فردوسی.جهانا ندانم چرا پروری که پرورده ...
فرهنگ عمید
۱. پروریده، پرورش یافته، پرورش داده شده. ۲. تربیت شده.
فرهنگ معین
(پَ وَ دِ ) (ص مف . ) ۱ - پرورش یافته . ۲ - چیزی را در عسل یا شکر یا مانند آن پختن .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- پرورش یافته تربیت یافته مربی . جمع : پروردگان . ۲- در عسل یا شکر یا شیر یا سرکه و جز آن آغاز زده بشکر پخته و آغشته مربی با عسل و شکر سخت بقوام آمده نزدیک بخشکی : زنجبیل پرورده . ۳- مصطنع گیرند. احسان و انعام . ۴- پخته سخته نیک اندیشیده. ۵- پرواری شده . یا پرورد. مرغ . زال زر پدر رستم : ( چو پرورد. مرغ باشد بکوه فکنده بدر از میان گروه. ) ( فردوسی ) یا دست پرورده . یا گیلاس پرورده. گیلاسی...