معانی کلمه : پروار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. آتشدان؛ مجمر.
۲. عودسوز.
۱. چاق؛ فربه: ◻︎ اسب لاغرمیان به کار آید / روز میدان، نه گاو پرواری (سعدی: ۶۰).
۲. حیوانی که آن را در جای خوب ببندند و خوراک خوب بدهند تا فربه شود.
فرهنگ معین
(پَ) [ په . ] 1 - (ص .) فربه ، چاق . 2 - (اِمر.) جایی که گوسفند یا گاو را نگاهدارند تا فربه شوند.
( ~.) (اِمر.) 1 - خانة تابستانی ، خانة بادگیر. 2 - بالاخانه . 3 - آتشدان عودسوز. 4 - رف ، طاقچه . 5 - تخته هایی که سقف خانه را بدان پوشند. 6 - قلعه ، حومه ؛ پربار و پرباره و پربال و پرباله و فربال و فرباله و برواره و فرواره نیز گویند .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- خان. تابستانی خان. بادگیردار. ۲- خانه ای که بر بالای خان. دیگری ساخته باشند و اطراف آن باز باشد بالا خانه پربار پرباره پربال پرباله فربال فرباله برواره . ۳- مجمر. عود. ۴- رف طاق طاقچه پرواره. ۵- گنجینه. ۶- تخته هایی که سقف خانه را بدان پوشند.
گویش مازنی
پلوار
/par vaar/ پلوار
مترادف و متضاد
پرورش
رف، طاقچه
پشتیبان، پشتیوان
چاق، سمین، فربه، مسمن ≠ لاغر
پرواره، پیسیاره، تفسره، قاروره
۱. چاق، سمین، فربه، مسمن
۲. پرورش
۳. پشتیبان، پشتیوان
۴. رف، طاقچه
۵. پرواره، پیسیاره، تفسره، قاروره ≠ لاغر
