معانی کلمه : پرندوش
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. شب گذشته.
۲. پریشب: صبحدم بود که می شد به وثاق / چون پرندوش نه بیهُش نه بهوش (انوری: ۸۶۴ )، گویدت همی گرچه دراز است تو را عمر / بگذشته شمر یکسره چون دوش و پرندوش (ناصرخسرو: ۴۱۳ ).
۲. پریشب: صبحدم بود که می شد به وثاق / چون پرندوش نه بیهُش نه بهوش (انوری: ۸۶۴ )، گویدت همی گرچه دراز است تو را عمر / بگذشته شمر یکسره چون دوش و پرندوش (ناصرخسرو: ۴۱۳ ).
فرهنگ معین
(پَ رَ ) (ق مر. ) شب گذشته ، پریشب .
فرهنگ فارسی
شب گذشته، پریشب، پردوش وپرندیش وپرندوپرندوار
شب روز گذشته پریشب پرندوار پرندیش پروندوش پرندوشنی پرندوشینه بارحه الاولی .
شب روز گذشته پریشب پرندوار پرندیش پروندوش پرندوشنی پرندوشینه بارحه الاولی .
گویش مازنی
پریشب
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: paran doš) (در قدیم) پریشب ، پرندوشین.
اسم: پرندوش (دختر) (فارسی) (تلفظ: paran doš) (فارسی: پَرندوش) (انگلیسی: paran dosh)
معنی: شب گذشته، پریشب، پرندوشین، پس پریشب
معنی: شب گذشته، پریشب، پرندوشین، پس پریشب
مترادف و متضاد
پرند، پرندیش، پریشب
