معانی کلمه : پرشور
لغت نامه دهخدا
پرشور. [ پ ُ ] (ص مرکب ) پرحرارت و حرکت .
- سری پرشور داشتن ، کله ٔ پرشور داشتن ؛ سری پرحرارت و جنب و جوش داشتن .
فرهنگ عمید
۱. پرآشوب، پرغوغا.
۲. کسی که شوق و هیجان بسیار دارد، پرحرارت.
۲. کسی که شوق و هیجان بسیار دارد، پرحرارت.
فرهنگ معین
( ~. ) (ص مر. ) پرحرارت .
فرهنگ فارسی
پر آشوب، پرغوغا، پرحرارت، کسی که هیجان زیاددارد
ناحیتی است از نواحی هند
( صفت ) پر حرارت . یاسری پر شور داشتن. کله ای پر حرارت داشتن . یا نطق پرشور. که حرارت و گرمی داشته باشد که تند و آتشین باشد .
ناحیتی است از نواحی هند
( صفت ) پر حرارت . یاسری پر شور داشتن. کله ای پر حرارت داشتن . یا نطق پرشور. که حرارت و گرمی داشته باشد که تند و آتشین باشد .
دانشنامه عمومی
پرشور (به انگلیسی: Pershore) یک منطقهٔ مسکونی در انگلستان است که در میدلند غربی واقع شده است.
Wychavon
SO945455
پرشور ۷٬۱۲۵ نفر جمعیت دارد.
Wychavon
SO945455
پرشور ۷٬۱۲۵ نفر جمعیت دارد.
wiki: پرشور
مترادف و متضاد
شورآفرین
پرحرارت، پرهیجان
آتشی، آتشین، داغ
۱. پرحرارت، پرهیجان
۲. شورآفرین
۳. آتشی، آتشین، داغ
