معانی کلمه : پرستیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. ستایش کردن.
۲. بندگی کردن.
۳. عبادت کردن.
۴. [قدیمی] خدمت کردن.
۵. دوست داشتن بسیار.
۲. بندگی کردن.
۳. عبادت کردن.
۴. [قدیمی] خدمت کردن.
۵. دوست داشتن بسیار.
فرهنگ معین
(پَ رَ دَ ) [ په . ] (مص م . ) ۱ - بندگی کردن ، ستایش نمودن . ۲ - بسیار دوست داشتن . ۳ - دوست داشتن ، دوست گرفتن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- بندگی کردن ستایش نمودن عبادت کردن . ۲- اظهار اطاعت کردن فرمانبرداری کردن : پرستیدن فرمان . ۳- خدمت کردن خدمت . ۴- خم شدن برسم تعظیم نماز بردن. ۵- دوست گرفتن دوست داشتن . ۶- ورزیدن .
