Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : پرخرد

تلفظ بین المللی : /porxˈerad/ تلفظ :‌ [poRx'eRad]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمید
  • پرخردی
  • دُش بیش پروردگی ماهیچه
  • دُش پرورد
  • دُش پروردگی
  • دُش پروردگی ماهیچه
  • دُش پروردگی چربی تناسلی
  • دُش پروردگی چشمی ـ حلقی
  • دُش پروردگی کشَنگی
  • دین پروردن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمید

لغت نامه دهخدا

پرخرد. [ پ ُ خ ِ رَ ] ( ص مرکب ) پرعقل. پرشعور. سخت عاقل و داهی. مقابل کم خرَد : بموبد چنین گفت کای پرخردمرا و ترا روز هم بگذرد.فردوسی.تو پند من ای مادر پرخردنگهدار تا روزتو بگذرد.فردوسی.جهاندار ابوالقاسم پرخردکه رایش همی از خرد بگذرد.فردوسی.دلی پرخرد داشت و رای درست ز گیتی جز از نیکنامی نجست.فردوسی.بدو گفت پورسیاووش ردتوئی ای پسندیده پرخرد.فردوسی.فرستاد با او یکی پرخردکه او را بنزدیک منذر برد.فرد...

فرهنگ عمید

بسیارزیرک و دانا، هوشیار، عاقل: چه گفتند گفتند کای پرخرد / که هر کس که بد کرد کیفر برد (فردوسی: ۱/۱۲۹ ).

کلمات مرتبط

  • پرخردی
  • دُش بیش پروردگی ماهیچه
  • دُش پرورد
  • دُش پروردگی
  • دُش پروردگی ماهیچه
  • دُش پروردگی چربی تناسلی
  • دُش پروردگی چشمی ـ حلقی
  • دُش پروردگی کشَنگی
  • دین پروردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات