معانی کلمه : پرخاشخر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
خریدار جنگ، جنگاور، جنگجو، دلیر، پرخاش جو: برآمد چکاچاک زخم تبر / خروش سواران پرخاش خر (فردوسی: ۵/۱۸۱ ).
فرهنگ معین
(پَ خَ ) (ص فا. ) جنگجو، ستیزه جو.
فرهنگ فارسی
( اسم ) آنکه خواهان جنگ وجدل باشد پرخاشجوی . توضیح ( پرخاشخور ) که در بعض فرهنگها آمده غلط است .
