Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : پرت

تلفظ بین المللی : /pˈart/ تلفظ :‌ [p'aRt]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • پرت ادوین جان
  • پرت سعید
  • پرت شهر
  • پرت و کینراس
  • پرت شدن
  • پرت و دور افتاده
  • پرت کننده
  • پرت گو
  • پرت گویی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

پرت . [ پ ِ ](اِخ ) شهری به استرالیا مرکز ناحیه ٔ استرالیای غربی دارای 204000 تن سکنه .

پرت . [ پ ِ ] (اِخ ) شهری در اِکُس (اسکاتلند) مرکز کنت نشینی به همین نام که در کنارتی واقع است با 35000 تن سکنه و کنت نشین پرت 125500 تن سکنه دارد....

فرهنگ عمید

ضایعات مادۀ اولیه در جریان تولید.

۱. دورافتاده.
۲. کنار.
۳. منحرف.
⟨ پرت شدن: (مصدر لازم) افتادن از بالا به پایین؛ فرو افتادن.
⟨ پرت کردن: (مصدر متعدی)
۱. دور افکندن.
۲. انداختن کسی یا چیزی از بالا به پایین، یا از جایی به جای دیگر.
⟨ پرت‌وپلا:
۱. پراکنده؛ پخش.
۲. سخنان بیهوده و بی‌معنی؛ چرندوپرند.

۱. دورافتاده.۲. کنار.۳. منحرف...

فرهنگ معین

(پِ.) (اِ.) (عا.) اسباب خرده و ریزة متفرقه .

(پَ) (ص .) (عا.) 1 - بی معنی ، مزخرف . 2 - منحرف .

(پَ ) (ص . ) (عا. ) ۱ - بی معنی ، مزخرف . ۲ - منحرف .
(پِ. ) (اِ. ) (عا. ) اسباب خرده و ریزة متفرقه .

فرهنگ فارسی

دور، کنار، منحرف، بندر، بندرگاه، جای ایستادن وبارگیری کردن کشتی
( اسم ) اسباب خرده و ریز. متفرقه.
شهری در اکس

دانشنامه عمومی

پرت در معانی مختلفی به کار می رود.wiki: فیلم درام سنگاپوری است که در سال ۲۰۰۴ منتشر شد.۲۸ آوریل ۲۰۰۴ (۲۰۰۴-04-۲۸) (جشنواره فیلم سنگاپور)۱۸ اوت ۲۰۰۵ (۲۰۰۵-08-۱۸) (Singapore)wiki: پرت (فیلم)...

گویش مازنی

۱صدای بز ۲کثافت ۳تکه

لفظی به هنگام مسخره کردن – شیشکی

/pert/ صدای بز - کثافت ۳تکه & لفظی به هنگام مسخره کردن – شیشکی

مترادف و متضاد

رها، متروک

چپه، واژگون

بی‌مورد، ناآگاه، ناوارد

بعید، دنج، دورافتاده، دور ≠ نزدیک، وارد

بی‌معنی، بی‌مورد، کشکی، لاطائل، مزخرف، مهمل

۱. بعید، دنج، دورافتاده، دور
۲. بیمورد، ناآگاه، ناوارد
۳. رها، متروک
۴. چپه، واژگون
۵. بیمعنی، بیمورد، کشکی، لاطائل، مزخرف، مهمل ≠ نزدیک، وارد

bullshit (اسم)مزخرف، پرتpier (اسم)لنگر گاه، موج شکن، پایه پل، پرت،...

واژه نامه بختیاریکا

( پِرت * ) غذا یا هر چیز خورده شده که بالا بیاید و درون گلو گیرکند
( پَرت ) پتار؛ مقاومت؛ طاقت؛ استحکام. مثلاً پَرت نَوردن یعنی مقاومت نکردن؛ طاقت نیاوردن
تکه؛ قطعه؛ کمی
بِرق؛ هات؛ پِرد؛ وِلِنگَر؛ور
چُمبَه

کلمات مرتبط

  • پرت ادوین جان
  • پرت سعید
  • پرت شهر
  • پرت و کینراس
  • پرت شدن
  • پرت و دور افتاده
  • پرت کننده
  • پرت گو
  • پرت گویی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات