پراگندن. [ پ َ گ َ دَ ] ( مص ) رجوع به پراکندن شود.
فرهنگ عمید
پراکندن#NAME?
= پراکندن
فرهنگ معین
(پَ گَ دَ ) [ په . ] (مص م . ) ۱ - پاشیدن ، پریشان کردن . ۲ - پخش کردن . ۳ - مشهور کردن . ۴ - به هر سوی فرستادن .
فرهنگ فارسی
خواهد پراگند بپراگنپراگنندهپراگنده ) ۱-( مصدر ) پاشیدن پاچیدن پریشان کردن متفرق کردن تفرقه انداختن بشولیدن پخش کردن پرت و پلا کردن تار و مار کردن نشر شت . ۲- گستردن . ۳- مشهور کردن شایع کردن . ۴- بهر سوی فرستادن. ۵- ( مصدر ) پراکنده شدن متفرق شدن نثر مقابل فراهم آمدن گرد آمدن . ۶- رفع شدن مرتفع گشتن . ۷- متلاشی شدن . یا پراگندن از گفتار . تخلف از آن یا پراگندن تخم . افشاندن آن . یا پراگندن خبر. من...