معانی کلمه : پراواز
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( پر آواز ) ( صفت ) پربانگ پر هیاهو پر غلغله .
مترادف و متضاد
loud (صفت)
رسا، با صدای بلند، بلند، پر سر و صدا، گوش خراش، زرق و برق دار، پر صدا، بلند اوا، پراواز، پر جلوه، پر هیاهو
songful (صفت)
پراواز، مناسب برای اواز، پرنغمه
