معانی کلمه : پران
لغت نامه دهخدا
پران . [ پ َ ] (نف ) پرنده . در حال پریدن (طایر). و در کلمات مگس پران ، تک پران و نظایر آنها رجوع به رده و ردیف خود و رجوع به پرّان شود.
فرهنگ عمید
۱. = پراندن
۲. پراننده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): سنگپران، کبوترپران، مگسپران.
۱. پرنده؛ آنچه بپرد: ◻︎ رها نیست از مرگ پرّان عقاب / چه در بیشه شیر و چه ماهی در آب (فردوسی: ۸/۱۰۷).
۲. (قید) در حال پریدن.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱- هر چیز که می پرد پرنده . ۲- در حال پریدن .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
کشاله ی ران
/peraan/ کشاله ی ران
فرهنگستان زبان و ادب
[موسیقی] ← کمانه کشی پرّان
