پدید آوردن . [ پ َ وَ دَ ] (مص مرکب ) پدید آوریدن ؛ ظاهر کردن . ظاهر ساختن . پیدا کردن . انشاء. تولید. ایجاد : می آرد شرف مردمی پدیدو آزاده نژاد از درم خرید. رودکی .چنانکه چشمه پدید آورد گمانه ز سنگ دل تو از کف تو کان زر پدید آرد. دقیقی .سرانجام کی خسرو آید پدیدپدید آورد بندها را کلید. فردوسی .ز چیزی که هرگز ندید و شنیدبدانش بیاورد آنرا پدید. فردوسی .یکی گفت و پرسید و دیگر شنیدنیاورد کس راه بازی پ...
فرهنگ معین
( ~. وَ دَ) (مص م .) 1 - ایجاد کردن ، پیدا کردن . 2 - ممتاز و مشخص کردن .