معانی کلمه : پدرود
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. وداع، خداحافظی: به پدرود کردن رخ هر کسی / ببوسید با آب مژگان بسی (فردوسی: لغت نامه: پدرود ).
۲. (صفت ) خوش، خوشحال.
۳. (صفت ) تندرست: تو پدرود باش ای جهان پهلوان / که بادی همه ساله پشت گوان (فردوسی۲: ۲/۷۲۵ ).
۲. (صفت ) خوش، خوشحال.
۳. (صفت ) تندرست: تو پدرود باش ای جهان پهلوان / که بادی همه ساله پشت گوان (فردوسی۲: ۲/۷۲۵ ).
فرهنگ معین
(پِ ) [ په . ] ( اِ. ) = بدرود: ۱ - وداع کردن ، خداحافظی . ۲ - سلامت ، تندرست .
