معانی کلمه : پخ
لغت نامه دهخدا
پخ . [ ] (اِ) پالایش آب بود و ره آب را نیز گویند. (اوبهی ).
پخ . [ پ ُ ] (اِ) بزبان خراسان براز را گویند یعنی سرگین آدمی و غیره ... و از لغات ترکی به ثبوت میرسد که لفظ ترکی است . (غیاث اللغات ).
فرهنگ عمید
آهنگ یا لفظی که با آن حیوانی را رم بدهند.
ویژگی چیزی که لبۀ آن گرد باشد و تیزی نداشته باشد.
ویژگی چیزی که لبۀ آن گرد باشد و تیزی نداشته باشد.
آهنگ یا لفظی که با آن حیوانی را رم بدهند.
آهنگ یا لفظی که با آن حیوانی را رم بدهند.
فرهنگ معین
(پِ) (اِصت .) نوعی صدا برای ترساندن کسی .
(پَ) (ص .) چیز پهن و صاف که لبة آن گرد باشد و تیزی نداشته باشد.
(پِ ) (اِصت . ) نوعی صدا برای ترساندن کسی .
(پَ ) (ص . ) چیز پهن و صاف که لبة آن گرد باشد و تیزی نداشته باشد.
(پَ ) (ص . ) چیز پهن و صاف که لبة آن گرد باشد و تیزی نداشته باشد.
فرهنگ فارسی
پخت:پهلو، چیزی که لبه آن گردباشدوتیزی نداشته
( صفت ) پخت یا پخ تند . سطحی نسبت بسطح دیگر پخ تند شده است که زاوی. بین آنها بزرگتر از ۴۵ درجه باشد . یا پخ کند . سطحی نسبت بسطح دیگر پخ کند شده است که زاوی. بین آنها کوچکتر از ۴۵ درجه باشد . یا پخ معمولی. سطحی به نسبت سطح دیگر پخ معمولی شده که زاوی. بین آنها ۴۵ درجه باشد.
پالایش آب بود و ره آب را نیز گویند
( صفت ) پخت یا پخ تند . سطحی نسبت بسطح دیگر پخ تند شده است که زاوی. بین آنها بزرگتر از ۴۵ درجه باشد . یا پخ کند . سطحی نسبت بسطح دیگر پخ کند شده است که زاوی. بین آنها کوچکتر از ۴۵ درجه باشد . یا پخ معمولی. سطحی به نسبت سطح دیگر پخ معمولی شده که زاوی. بین آنها ۴۵ درجه باشد.
پالایش آب بود و ره آب را نیز گویند
گویش مازنی
۱فرو رفته و سرپهن ۲آشغال از جنس برگ و چوب
۱خنده ی ناگهانی و یک باره – معادل پگ و پگی فارسی ۲کلمه ای ...
/paKh/ فرو رفته و سرپهن - آشغال از جنس برگ و چوب & خنده ی ناگهانی و یک باره – معادل پگ و پگی فارسی - کلمه ای برای ترساندن
مترادف و متضاد
bezel (اسم)
گودی، پخ، هنجار، نگین دان
